سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دل تنها
جمعه 91 اردیبهشت 29 :: 3:56 عصر ::  نویسنده : رضا       

می پرسد از من کسیتی ؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند
می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند
می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند
می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند




موضوع مطلب :


شنبه 91 اردیبهشت 23 :: 12:59 عصر ::  نویسنده : رضا       

به دستانم نگاه کن در کف آن دنیاییست پر از تنهایی

خانه ام یخ زده از سرمای سوزان سکوت ...

کوبش نبض ضعیف آرزو .....

سوختن تمام خاطره ها ....

بر سرم سنگینی میکند ....

سایه یک رویا ..




موضوع مطلب :


جمعه 91 اردیبهشت 22 :: 3:49 عصر ::  نویسنده : رضا       

من نه خوش بینم نه بد بینم
من شد و هست و شود بینم...
عشق را عاشق شناسد ، زندگی را من
من که عمری دیده ام پایین و بالایش
که تفو بر صورتش،لعنت به معنایش
دیده ای بسیار و می بینی
می وزد بادی ،پری را می برد با خویش،
از کجا ؟از کیست؟
هرگز این پرسیده ای از باد؟
به کجا؟وانگه چرا؟زین کار مقصد چیست؟.

اخوان ثالث




موضوع مطلب :


چهارشنبه 91 اردیبهشت 20 :: 10:41 عصر ::  نویسنده : رضا       

در اتاقی سخت تاریک

ساده بیدارم..

لایه سنگین اشک

پیکرم را باز می پوشاند .

روزهایی است بس دراز

که می نوشم

که تو محو می شوی

رویایی عمیق

و باز تکرار آغاز روزی دیگر ...




موضوع مطلب :


سه شنبه 91 اردیبهشت 19 :: 7:18 عصر ::  نویسنده : رضا       

چه سخت است تماشای پنجره‌ها

در انتظار باران

و سخت تر

اینکه،

دیگر باران نمی‌بارد




موضوع مطلب :


چهارشنبه 91 اردیبهشت 13 :: 10:43 عصر ::  نویسنده : رضا       

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده‌ای را در آن یافته باشی
هیچ‌کس اینجا گم نمی‌شود
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
چمدانشان را می‌بندند و ناپدید می‌شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی‌رحم‌ترین‌شان در برف
آنچه بر جا می‌ماند
رد پایی‌ست و خاطره‌ای که هر از گاه
پس میزند مثل نسیم
پرده‌های اتاقت را!




موضوع مطلب :


دوشنبه 91 اردیبهشت 11 :: 10:26 عصر ::  نویسنده : رضا       

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

بهت گفتم : این دیگه چیه؟

روت بر گردوندی و گفتی هیچی.

گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.

گفتی:نه.این که اشک نیست.

گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟

گفتی این عشقه.

گفتم عشق چیه

خیلی مهربون شده بودی.

نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.

گفتم:خا طره چی؟

گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟

گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.

خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.

گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.

که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد




موضوع مطلب :


پنج شنبه 91 اردیبهشت 7 :: 9:35 عصر ::  نویسنده : رضا       

آدماخسته نباشیدیه آسمون،مشتی ستاره،بایه مهتاب که میخواد بتابه

یه زمین،یه تکه نون،یه دله خون که فقط میخواد بناله

قصه ی من وتو واو ،وتمام آدما که چه خواسته و نخواسته

توی یه تئاتردسته جمعی همه بازیگرقصه

آدما خسته نباشید،روزی که بازی تموم شد همه میشیم باز نشسته

من که حیرت زده موندم ای خدا،خالق صحنه

این همه رنگ وتنوع، این همه نقش و تحول،با یه تیکه پارچه مردن

این چه رسمه روزگاره.....




موضوع مطلب :


دوشنبه 91 اردیبهشت 4 :: 2:41 عصر ::  نویسنده : رضا       

در این خانه ی متروکه ی ویران را کسی دیگر نمی کوبد

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع می سوزم

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم

و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه پر جوش خویش ، اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند




موضوع مطلب :



 
درباره وبلاگ

پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 88
بازدید دیروز: 101
کل بازدیدها: 258290