سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دل تنها

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست

تماس با ما

کد تماس با ما

خداوند ـ تبارک و تعالی ـ به دانیال وحی کرد :«دشمن ترین بندگانم نزد من، نادانی است که حقّ عالمان را سَبُک می شمارد و از پیروی آنان، تن می زند» . [امام سجّاد علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :28
کل بازدید :12221
تعداد کل یاداشته ها : 166
30/2/91
1:5 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
رضا[320]

خبر مایه

می پرسد از من کسیتی ؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند
می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند
می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند
می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند


  
  

به دستانم نگاه کن در کف آن دنیاییست پر از تنهایی

خانه ام یخ زده از سرمای سوزان سکوت ...

کوبش نبض ضعیف آرزو .....

سوختن تمام خاطره ها ....

بر سرم سنگینی میکند ....

سایه یک رویا ..


23/2/91::: 12:59 ع
نظر()
  
  

من نه خوش بینم نه بد بینم
من شد و هست و شود بینم...
عشق را عاشق شناسد ، زندگی را من
من که عمری دیده ام پایین و بالایش
که تفو بر صورتش،لعنت به معنایش
دیده ای بسیار و می بینی
می وزد بادی ،پری را می برد با خویش،
از کجا ؟از کیست؟
هرگز این پرسیده ای از باد؟
به کجا؟وانگه چرا؟زین کار مقصد چیست؟.


اخوان ثالث


  
  

در اتاقی سخت تاریک

ساده بیدارم..

لایه سنگین اشک

پیکرم را باز می پوشاند .

روزهایی است بس دراز

که می نوشم

که تو محو می شوی

رویایی عمیق

و باز تکرار آغاز روزی دیگر ...


  
  

چه سخت است تماشای پنجره‌ها


در انتظار باران


و سخت تر


اینکه،


دیگر باران نمی‌بارد


19/2/91::: 7:18 ع
نظر()
  
  

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده‌ای را در آن یافته باشی
هیچ‌کس اینجا گم نمی‌شود
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
چمدانشان را می‌بندند و ناپدید می‌شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی‌رحم‌ترین‌شان در برف
آنچه بر جا می‌ماند
رد پایی‌ست و خاطره‌ای که هر از گاه
پس میزند مثل نسیم
پرده‌های اتاقت را!


13/2/91::: 10:43 ع
نظر()
  
  

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

بهت گفتم : این دیگه چیه؟

روت بر گردوندی و گفتی هیچی.

گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.

گفتی:نه.این که اشک نیست.

گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟

گفتی این عشقه.

گفتم عشق چیه

خیلی مهربون شده بودی.

نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.

گفتم:خا طره چی؟

گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟

گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.

خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.

گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.

که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد


11/2/91::: 10:26 ع
نظر()
  
  

آدماخسته نباشیدیه آسمون،مشتی ستاره،بایه مهتاب که میخواد بتابه

یه زمین،یه تکه نون،یه دله خون که فقط میخواد بناله

قصه ی من وتو واو ،وتمام آدما که چه خواسته و نخواسته

توی یه تئاتردسته جمعی همه بازیگرقصه

آدما خسته نباشید،روزی که بازی تموم شد همه میشیم باز نشسته

من که حیرت زده موندم ای خدا،خالق صحنه

این همه رنگ وتنوع، این همه نقش و تحول،با یه تیکه پارچه مردن

این چه رسمه روزگاره.....


7/2/91::: 9:35 ع
نظر()
  
  

در این خانه ی متروکه ی ویران را کسی دیگر نمی کوبد

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع می سوزم

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم

و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه پر جوش خویش ، اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند


  
  

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها


28/1/91::: 11:15 ع
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ یه روزی قدرمو میدونی که دیره روزی که کسی سراغت نمیگیره یه روزی میدونی من کی و چی بودم روزی که از نبودنم غصت میگره
+ رفتم سروقت گوشیه دوستم اسم خودمو به Irancell تغییر دادم... روز و شب بهش SMS میدم: مشترک گرامی روز جهانی معلولین ذهنی بر شما مبارک..!!
+ نمایان شد ز خط آتش و دود که جرم فاطمه حب علی بود پس از زهرا علی بی همزبان شد اسیر امتی نامهربان شد
+ کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند حتی در یک گذر ........ اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان سرد.......
+ کسی چه میداند شاید برف تکه ای از خودکشی ابر باشد ...
+ تریبون آزاد : عشق از نظر شما؟ عشق را در یک کلمه یا یک جمله بیان کنید
+ توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
+ اگه خدا مویایل داشت و هر کسی میتونست یه اس مس به خدا بده که از ده لغت بیشتر نشه تو چه مینوشتی ؟
+ انسان با دستهای گره کرده بدنیا آمد تا بگوید همه چیز را میخواهم اما با دستهای باز رفت تا بگوید هیچ چیز را نتوانستم ببرم
+ وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند، شیطان می خندید و می گفت: این جماعت که امروز به من سنگ می زنند، برسند تهران به من زنگ می زنند!