• وبلاگ : دل تنها
  • يادداشت : نامه اي از جانب خدا...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 4 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    اين همان شعري از فروغ فرخزاد است که نام وي را از ليست کتاب شاعران معاصر حذف کرد

    بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند،
    هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم.

    زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش،
    پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم

    پيشاني ار ز داغ گناهي شود سيا

    بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا.

    نام خدا نبردن از آن به كه زير لب،
    بهر فريب خلق بگوئي خدا خدا.

    ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع،
    بر رويمان ببست به شادي در بهشت.

    او مي گشايد … كه به لطف و صفاي خويش،
    گوئي كه خاك طينت ما را ز غم سرشت.

    توفان طعنه، خنده ي ما را ز لب نشست،
    كوهيم و در ميانه ي دريا نشسته ايم.

    چون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست،
    زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم.

    مائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم،
    مائيم … ما كه جامه تقوي دريده ايم؛

    زيرا درون جامه بجز پيكر فريب،
    زين هاديان راه حقيقت، نديده ايم!

    آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد،
    گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود؛

    ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق،
    نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

    بگذار تا به طعنه بگويند مردمان،
    در گوش هم حكايت عشق مدام! ما.

    “هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

    ثبت است در جريده عالم دوام ما